ولادت امام زمان (عج) کلیک کنید
http://fotros.org/multimedia/ma8506171135.wma
نوشته شده توسط روح الله باغستاني در ساعت موضوع امام زمان(عج) | لینک ثابت
![]()
ولادت حضرت ابوالفضل العباس(ع) کلیک کنید
http://fotros.org/multimedia/ma8605261133.wma
http://fotros.org/multimedia/ma8605261135.wma
نوشته شده توسط روح الله باغستاني در ساعت موضوع آقام ابالفضل العباس(ع) | لینک ثابت

|
این یک نوای آشنا از نوکران اهل بیت (ع) در مورد حضرت زهرا(س) لطفا روی آن کلیک کنید http://www.aviny.com/Voice/marsieh/hazrat_zahra/banifatemeh_01.mp3 |
نوشته شده توسط روح الله باغستاني در ساعت موضوع حضرت فاطمه الزهرا (س) | لینک ثابت
اسم آن خانم، فاطمه است و براى آن بزرگوار هشت لقب ذكر كردهاند: صديقه، راضيه، مرضيه، زهرا، بتول، عذرا، مباركه و طاهره (1) . از بعضى روايات استفاده مىشود كه زكيه و محدثه از القاب آن خانم است و كنيه او ام ابيها است. (2)
عمر آن بزرگوار تقريبا هجده سال است. در روز جمعه بيستم جمادى الثانى سال دوم بعثتبه دنيا آمد (3) و سال يازدهم از هجرت، سوم جمادى الثانى (4) به دست گردانندگان سقيفه بنى ساعده شهيد شد.
شخصيتحضرت زهرا را با اين بحث كوتاه نمىتوان معرفى كرد و آنچه در اينجا آورده مىشود، قطرهاى از درياى فضيلت آن صديقه شهيده است.
شخصيت اسلامى از دو راه يافت مىشود: از راه نسب و از راه حسب و فضايل نفسانى. شخصيت نسبى كه اسلام آن را پذيرفته است، تحت تاثير عوامل مختلفى است: قانون وراثت، تغذيه از راه مشروع، تاثير محيط، تاثير همسر و رفيق، اولاد صالح و غيره در تشكيل چنين شخصيتى نقش دارند. زهرا سلام الله عليها از نظر قانون وراثت، پدرى چون رسول گرامى دارد كه به گفته سعدى همه مراتب انسانيت را به كمالاتش پيموده است. همه تاريكىها به جمالش روشن شده است و همه صفات او در انتهاى خوبى است:
بلغ العلى بكماله كشف الدجى بجماله حسنت جميع خصاله صلوا عليه و آله
مادرى چون خديجه دارد كه بايد گفت اسلام مرهون زحمات آن بزرگوار است. مادرى كه سه سال، مسلمانان محصور در شعب ابى طالب را اداره كرد و همه اموال خود را در اين راه خرج كرد. مادرى كه چندين سال در مكه با آن مصيبتهاى كمر شكن ساخت، و دوش بدوش رسول اكرم، اسلام را يارى فرمود و در اين راه سنگها به بدن مباركش فرود آمد، بى حرمتيها به او وارد شد، شماتتها در اين راه ديد و هرچه اين اتفاقات بيشتر مىشد، صبر و استقامت او زيادتر مىگشت.
و اما از نظر قانون تاثير غذا: مورخين نوشتهاند كه وقتى اراده حق تعالى به خلقت زهرا سلام الله عليها تعلق گرفت، پيامبر گرامى مامور شد كه چهل شبانه روز در كوه حرا به رياضت دينى پردازد. (5)
حضرت خديجه در خانه خود، از مردم گوشه گرفته و به عبادت مشغول بود و پيامبر گرامى در كوه حرا، پس از آن مدت فرمان آمد كه پيامبر به خانه بازگردد. از عالم ملكوت براى آنان غذا آوردند. سپس نور زهرا به حضرت خديجه منتقل شد.
از نظر تاثير محيط، زهرا علاوه بر آنكه در دامن مادرى فداكار، با گذشت و با استقامت، و در دامن پدرى چون پيامبر گرامى پرورش يافت، محيط زندگى او محيط پر تلاطمى بود. مكه با آن مصيبتها و حوادث ناگوار، محيط پرورش او بود. در شعب ابى طالب با آن حوادثى زندگى كرد كه اميرالمومنين در نهج البلاغه آنجا را براى معاويه چنين توصيف مىكند: «شما ما را سه سال در ميان آفتاب زندانى كرديد، به طورى كه بچههاى ما از گرسنگى و تشنگى مردند، بزرگان ما پوست گذاردند، صداى آه و ناله زنها و بچهها بلند بود...» روشن استبچهاى كه در اين چنين محيطى پرورش يابد; مخصوصا اگر مربىاى چون پيامبر گرامى داشته باشد، استقامت او، صبر او و سعه صدر او زياد خواهد بود:
ناز پرورده تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
زهرا سلام الله عليها از نظر همسر و مصاحب، و از نظر اولاد صالح نيز، فوق العاده است. شوهرى چون اميرالمومنين دارد كه بيش از سيصد آيه از قرآن شريف درباره او نازل شده. (6)
شوهرى كه از نظر تاريخ، قطعى است كه اسلام مرهون او است. شوهرى كه به اقرار خود اهل تسنن، عمر بيش از هفتاد مرتبه در مواقع مختلفه گفته: لولا على لهلك عمر. (7)
فرزندانى چون حسن، حسين، زينب و كلثوم دارد كه اگر نبودند، قطعا اسلام نبود و به گفته امام حسين و على الاسلام السلام (8) زهرا از نظر فرزند، ام الائمه است، سر مستودع است، مادر عصاره عالم خلقت، حضرت بقية الله عجل الله تعالى فرجه الشريف است.
و اما از نظر فضايل انسانيت، چه مىتوان گفت در حق كسى كه پيامبر گرامى (ص) كرارا دربارهاش فرموده است: ان الله اصطفيك و طهرك و اصطفيك على نساء العالمين. (9)
همانا خداوند تو را برگزيده و پاكيزه و معصوم گردانيده و تو را بر همه زنها رجحان داده است.
اگر براى فضيلت زهرا چيزى جز سوره كوثر نبود، زهرا را بس بود كه بگويد نزد خداوند افضل و برتر از عالميانم.
انا اعطيناك الكوثر فصل لربك و انحر ان شانئك هو الابتر. (10)
همانا كوثر را بر تو ارزانى داشتيم، پس براى پروردگارت نماز گزار و قربانى كن، به درستى كه بدخواه تو دنباله بريده است.
زهرا از نظر ايمان، راضيه و مرضيه است:
«يا ايتها النفس المطمئنة ارجعى الى ربك راضية مرضية فادخلى فى عبادى و ادخلى جنتي». (11)
«اى نفس مطمئنه! - كه به مقام شهود رسيدهاى - بيا به سوى پروردگارت خشنود شده، و داخل در زمره بندگان من شو و داخل شو در بهشت من.» ما بايد بدانيم كه القاب چهارده معصوم، كنيههاى آنان و اسماء آنان بى سبب نيست. همه آنها سر دارد. معنى ندارد زهرا، صديقه; زكيه; طاهره; محدثه و ... نباشد و به اينگونه لقبها متصف شود. اگر جبرئيل نيايد و با او محادثه نكند و به او محدثه بگويند، دروغ است: تعالى الله عما يقول غير العارفين فى حقهم، و معنى ندارد كسى محدثه باشد و ايمانش به مرتبه شهود نرسيده باشد.
از نظر روايات، كتابهايى نزد ائمه طاهرين است كه از جمله آن كتابها مصحف فاطمه سلام الله عليها است.
اين كتاب را ائمه به آن افتخار مىكردهاند و مىگفتند: علم ما كان و يكون و ما هو كائن در آن است; و به خط اميرالمؤمنين و املاى حضرت زهرا سلام الله عليهما مىباشد. (12)
شبى كه زهرا به خانه اميرالمومنين مىرفت، اميرالمومنين فرش خانهاش را از شن تهيه كرد و رسول اكرم جهازيهاى براى زهرا سلام الله عليها تهيه فرمود كه همه آن جهازيه شصت و سه درهم مىشد.
جهازيه عبارت بود از:
1- عبا 2- مقنعه 3- پيراهن 4- حصير 5- پرده 6- لحاف 7- دستك 8- بالش 9- آفتابه 10- آب خورى 11- كوزه 12- كاسه 13- آسياى دستى 14- مشك آب 15- حوله 16- پوست گوسفند.
پيامبر گرامى چون جهازيه را ديد از چشمهاى مباركش اشك جارى شد و فرمود: «خدايا اين جهازيه را كه غالب آن از گل است مبارك كن!» (13) زهرا به خانه شوهر مىرود و در وسط راه پيراهنى را كه از جمله جهازيه او است، به فقير مىدهد و با همان پيراهن كهنهاى كه داشتبه خانه اميرالمؤمنين رهسپار مىشود. (14)
شب عروسى پايان گرفت و صبح، پيامبر گرامى به ديدن زهرا آمد و هديه آورد. هديه پيامبر گرامى اين بود: على فاطمة خدمت ما دون الباب و على على خدمت ما خلفه.
كارهاى داخل خانه براى فاطمه است و كارهاى خارج از خانه براى على.
زهرا از اين هديه، ازاين تقسيم كار به قدرى خشنود شد كه فرمود:
ما يعلم الا الله ما داخلنى من السرور (15)
جز خداوند كسى نمىداند كه از اين تقسيم كار چقدر خشنودم.
در روايات آمده است كه زهرا به قدرى روى پا ايستاد و عبادت كرد كه پاهاى او متورم شد (16) امام حسن عليه السلام مىگويد، مادرم از اول شب تا صبح عبادت مىكرد و هرگاه از نماز فارغ مىشد، به ديگران دعا مىكرد. از او پرسيدم كه چرا به ما دعا نكرديد؟ فرمود: عزيز من اول ديگران، سپس ما - الجار ثم الدار. - (17)
تسبيح حضرت زهرا سلام الله عليها بسيار با فضيلت است. امام صادق عليه السلام فرموده:
«تسبيح جدهام زهرا سلام الله عليها نزد من از هزار ركعت نماز بهتر است» . (18)
مىگويند: زهرا براى كمك، خادمهاى لازم داشت و گرفتن خادم و خادمه در آن زمان رايج و بلكه لازم بود. چون زهرا سلام الله عليها بر رسول الله وارد شد قبل از آنكه در اين مورد چيزى بگويد، پيامبر فرمود: زهرا جان مىخواهى چيزى به تو ياد دهم كه بهتر از دنيا و آنچه در آن استباشد؟ و تسبيح مشهور را به او ياد داد.
زهرا سلام الله عليها با خوشحالى تمام به خانه بازگشت و به اميرالمومنين عرض كرد با دعايى كه از پدرم صلوات الله عليه گرفتهام، خير دنيا نصيب من شده است.
مفسرين شيعه و سنى اتفاق دارند كه روزى زهرا سلام الله عليها با اطرافيانش روزه بودند. در هنگام افطار فقيرى رسيد و از آنها چيزى خواست. زهرا، شوهرش، بچههايش و خادمهاش افطار خود را به آن گدا دادند. زهرا براى افطار روز بعد نانى تهيه كرد. يتيمى آمد، زهرا نان را به يتيم داد در مرتبه سوم نانى تهيه نمود اسيرى آمد و افطار خود را به او داد و بالاخره هر سه شب را بدون افطار صبح كرد و آيه شريفه نازل شد «و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاءا و لا شكورا!» (19) «و اطعام كردند طعامى را كه دوست داشتند به مسكين و يتيم و اسير جز اين نيست كه اين كار را فقط براى خدا مىكنيم و از شما جز او سپاسى نمىخواهيم» . (20)
براى القاب زهرا، تفسيرها، تاويلها و گفتگوها چندان است كه در اين نوشته مجال بازگو كردن همه آن نيست فقط به طور فشرده به تفسير كنيه و اسم ايشان مىپردازيم.
زهرا را ام ابيها گفتهاند و اين كنيه را كه افتخارى بر آن حضرت است، پيامبر گرامى به ايشان داده است. (21)
ام ابيها به معناى «مادر پدرش» ; يعنى زهرا مادر پدر خويش است. اين كنيه معانى مختلفى دارد اما بهترين معنى همان است كه پيامبر (ص) به اين كنيه داد يعنى: «زهرا علت غايى جهان هستى است.» و اگر كسى ادعا كند كه واسطه فيض عالم هستى نيز هست، ادعاى او بدون دليل به گزاف نيست.
واما فاطمه، فاطمه را فاطمه گفتهاند و اين تسميه اسرارى دارد و همه آن اسرار از روايات بهرهمند است:
1- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت من الشر (22)
فاطمه، فاطمه ناميده شده است; چرا كه از شر بريده و جدا است.
اين جمله اشاره به عصمت زهرا سلام الله عليها است; زيرا مسلما معصومه است و آيه «انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا» (23) درباره او است. (24)
2- سميت فاطمة لانها فطمت عن الطمث. (25)
فاطمه را فاطمه گويد زيرا بريده است از خونى كه زنها مىبينند. اين تفسير اشاره به طهارت ظاهرى زهرا سلام الله عليها است; زيرا از نظر روايات، چنانچه زهرا مطهره بود از نظر معنى، طاهره بود از خون حيض، نفاس و استحاضه.
3- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت عن الخلق فاطمه را فاطمه گفتند، براى اينكه بريده شده بود از خلق.
اين تفسير اشاره به مقام فنا و لقاى زهراى مرضيه است. كسى كه در دل او هيچ كس جز خدا نبود دل او فقط مشغول به خدا است.
4- سميت فاطمة فاطمة لان الخلق فطموا عن كنه معرفتها.
فاطمه، فاطمه نام گرفت; زيرا مردم از معرفت او بريده شدهاند و قدرت بر شناختحقيقت او ندارند و اين تفسير اشاره به همان مقامى دارد كه به واسطه آن مقام ام ابيها ناميده شده است.
5- سميت فاطمة فاطمة لانها فطمت هى و شيعتها عن النار. (26)
فاطمه را فاطمه گفتند; چون شيعيان خود را از آتش مىرهاند و نجات مىدهد. اين تفسير اشاره به شفاعت اوست.
6- سميت فاطمة فاطمة لان اعدائها فطموا عن حبها
فاطمه را فاطمه گفتند، چون دشمنان او بريده مىشوند ازمحبت او، و روشن است كه كسى كه محبت اهل بيت را ندارد به رو در آتش انداخته مىشود.
در حق فاطمه چه توان گفت كه پيامبر گرامى صلى الله عليه و اله و سلم چون بر زهرا سلام الله عليها وارد مىشد يا زهرا سلام الله عليها بر او وارد مىشد، چهره زهرا سلام الله عليها و دست زهرا سلام الله عليها را مىبوسيد و او را استقبال مىكرد و به جاى خود مىنشانيد. (27)
و مىفرمود: من بوى بهشت را از سينه زهرا استشمام مىكنم، ولى همين زهرا سلام الله عليها به قدرى براى ديگران متواضع است كه وقتى اميرالمؤمنين عليه السلام از او اجاره مىخواهد كه كسانى بر خانه زهرا سلام الله عليها وارد شوند، زهرا با آنكه ازاين ملاقات سختبيزار است; (28) اما چون على عليه السلام مىخواهد آن بانوى متواضع درمقابل شوهر مىگويد: خانه، خانه تو و من هم كنيز تو هستم. (29)
زنى مىآيد و از زهرا سلام الله عليها مسالهاى سوال مىكند اما چون بيمارى فراموشى دارد، ده بار برمىگردد و مساله را سوال مىكند در بار دهم از زهرا سلام الله عليها عذر خواهى مىكند و زهرا در جواب مىفرمايد: «در هر بار، پروردگار عالم به من پاداشهاى زيادى عنايت مىكند پس تكرار سوال تو عذر ندارد» . (30)
زهرا سلام الله عليها وقتى پدر بزرگوارش فضه خادمه را به او داد به دستور پدر كارهاى خانه را قسمت كرد: يك روز زهرا سلام الله عليها كارها را انجام مىداد و روز ديگر نوبت فضه بود. (31)
نبايد فراموش شود و بانوان بايد بدانند كه زهرا سلام الله عليها و همه اهل بيت عليهم السلام سرمشق زندگى ما هستند، همه بايد از پيامبر گرامى و خاندان او سرمشق بگيرند.
قرآن چنين دستور مىدهد:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله و اليوم الاخر... (32)
به تحقيق كه رسول خدا سرمشق استبراى كسانى كه اميد به خدا و روز جزا دارند.
ما اگر سعادت دو جهان را بخواهيم بايد پيرو رسول اكرم و اهل بيت گرامى او باشيم. بانوان اسلامى وقتى به سعادت مىرسند كه در عفت، ايثار، فداكارى، مردم دارى، شوهر دارى، خانه دارى وتربيت اولاد، پيرو زهرا سلام الله عليها باشند.
صاحب وسايل الشيعه در جلد دوم وسايل قضيهاى از زهرا سلام الله عليها نقل مىكند كه همه مخصوصا بانوان اسلامى بايد به آن توجه داشته باشند.
مضمون همه روايات چنين است: «فضه خادمه در روزهاى آخر عمر زهرا، سلام الله عليها او را مهموم و مغموم يافت. علت را پرسيد زهرا گفت: «چون جنازه مرا بلند مىكنند حجم بدن من نمايان است و نامحرم حجم بدن مرا مىبيند.» فضه مىگويد شكل عمارى را براى زهرا رسم كردم و گفتم: در عجم رسم است افراد باشخصيت را در عمارى مىگذارند. زهرا شاد شد، تبسم نمود و وصيت كرد كه جنازه او را در عمارى بگذارند.
همه مىدانيم كه وصيت مؤكد كرد كه اميرالمؤمنين عليه السلام او را شب غسل دهد و كفن و دفن كند و كسى را هم خبر نكند. (33)
نوشته شده توسط روح الله باغستاني در ساعت موضوع حضرت فاطمه الزهرا (س) | لینک ثابت
نويسندگان سيره و محدثان اسلامى براى دختر پيغمبر لقبهائى چند نوشتهاند:
زهرا،صديقه،طاهره،راضيه،مرضيه،مباركه،بتول و لقبهاى ديگر.از اين جمله لقب زهرا از شهرت بيشترى برخوردار است،و گاه با نام او همراه مىآيد (فاطمه زهرا) و يا بصورت تركيب عربى (فاطمة الزهرا) .زهرا كه در تداول بيشتر بجاى نام او بكار مىرود در لغت،درخشنده، روشن و مرادفهائى از اين گونه،معنى مىدهد.و اين لقب از هر جهتبرازنده اين بانوست.او چهره درخشان زن مسلمان،فروغ تابان معرفت و نمونه روشن پرهيزگارى و خداپرستى است. اين درخشندگى به ساعتى مخصوص و روزى معين اختصاص ندارد.از آن روز كه وظيفه خود را تعهد كرد تا امروز و براى هميشه چون گوهرى بر تارك تربيت اسلامى مىدرخشد.
نوشته شده توسط روح الله باغستاني در ساعت موضوع حضرت فاطمه الزهرا (س) | لینک ثابت
مجلسى بنقل از عيون اخبار الرضا چنين نوشته است:
پيغمبر (ص) على (ع) را گفت مردانى از قريش از من رنجيدند كه چرا دخترم را بآنان ندادم. من در پاسخ آنان گفتم:اين كار به اراده خدا بوده است.كسى جز على شايستگى همسرى فاطمه را نداشت (17) بعض روايتها در خواستگارى دختر پيغمبر (ص) ،ام سلمه را نيز دخالت دادهاند.على بن عيسى اربلى در كشف الغمه بنقل از مناقب خوارزمى ضمن داستانى طولانى مىگويد:اولی ودومی چون در خواستگارى فاطمه (ع) پاسخ موافق نشنيدند،نزد على رفتند و گفتند:
-چرا بخواستگارى فاطمه (ع) نمىروى.
-تنگدستى مانع چنين درخواستى از پيغمبر است.ابو بكر گفت:
-يا ابو الحسن دنيا و آنچه در آنست نزد خدا و رسول ارزش ندارد.
پس از اين گفتگو على شتر آبكش خود را بخانه برد و نعلين پوشيد و نزد پيغمبر رفت.
در اين وقت پيغمبر در خانه ام سلمه دختر ابى اميه مخزومى بود.على در كوفت.ام سلمه گفت كيست؟پيغمبر گفت ام سلمه بر خيز و در را باز كن و بگو در آيد.اين مردى است كه خدا و رسول را دوست دارد و آنان نيز او را دوست مىدارند.ام سلمه گفت چنان برخاستم كه نزديك بود بر روى در افتم... (18)
اين روايت كه حديثى است مرفوع،يعنى سند آن متصل نيست،باحتمال قوى و بلكه مطمئنا بدين صورت درست نيست.زيرا ام سلمه كه نام او هند و دختر ابو اميه حذيفة بن مغيرة بن عبد الله بن عمر از تيره بنى مخزوم است،پيش از آنكه بخانه پيغمبر آيد زن ابو سلمة عبد الاسد بن هلال بن عبد الله بن عمرو بن مخزوم بود.
ابو سلمه و زنش از مهاجران حبشهاند؟ (19) كه هنگام اقامت پيغمبر در مكه،بازگشتند (20) ابو سلمه بمدينه هجرت كرد،در جنگ بدر حاضر بود (21) و در جنگ احد ابو اسامه جشمى تيرى بدو افكند (22) وى از اين جنگ جان بدر برد و سى ماه پس از هجرت بفرماندهى سريهاى به و از غنائم بنى نضير هم بهره برد (24) سرانجام در جمادى الآخر سال چهارم هجرى در گذشت و پيغمبر (ص) پس از گذشتن عده ام سلمه در شوال سال چهارم با او عروسى كرد (25) .البته ممكن است گفت:ام سلمه در زندگانى شوهرش،بخانه پيغمبر رفت و آمد داشته است اما ظاهر روايت چنانست كه وى هنگام آمدن على (ع) براى خواستگارى فاطمه،زن پيغمبر (ص) بوده است و اين گفته درست نيست.بارى مجلسى به نقل از امالى شيخ طوسى چنين نويسد:
على (ع) گفت،ابو بكر و عمر نزد من آمدند و گفتند چرا فاطمه را از پيغمبر خواستگارى نمىكنى؟من نزد پيغمبر رفتم.چون مرا ديد خندان شد.پرسيد ابو الحسن،براى چه آمدهاى؟ من پيوندم را با او،و سبقتخود را در اسلام،و جهادم را در راه دين بر شمردم.فرمود راست ميگوئى!تو فاضلتر از آنى كه بر مىشمارى!گفتم براى خواستگارى فاطمه آمدهام.گفت على! پيش از تو كسانى بخواستگارى او آمده بودند اما دخترم نپذيرفت.بگذار ببينم وى چه مىگويد.سپس به خانه رفت و بدخترش گفت على تو را از من خواستگارى كرده است.تو پيوند او را با ما و پيشى او را در اسلام مىدانى و از فضيلت او آگاهى.زهرا (ع) بى آنكه چهره خود را برگرداند خاموش ماند.پيغمبر چون آثار خشنودى در آن ديد گفت الله اكبر.خاموشى او علامت رضاى اوست (26) شيخ طوسى در امالى آورده است كه:چون پيغمبر به زناشوئى على و فاطمه رضايت داد،فاطمه (ع) گريان شد پيغمبر گفتبخدا اگر در اهل بيت من بهتر از او كسى بود ترا بدو ميدادم. (27)
و نيز مؤلف كشف الغمه و بنقل از او مجلسى نوشته است:على (ع) به پيغمبر گفت:
-پدر و مادرم فداى تو باد تو ميدانى كه مرا در كودكى از پدرم ابو طالب و مادرم فاطمه بنت اسد گرفتى،و در سايه تربيتخود پروردى،و در اين پرورش از پدر و مادر بر من مهربانتر بودى، و از سرگردانى و شك كه پدران من دچار آن بودند رهانيدى.تو در دنيا و آخرت تنها مايه و اندوخته من هستى اكنون كه خدا مرا به تو نيرومند ساخته است،مىخواهم براى خود سامانى ترتيب دهم و زنى بگيرم.من براى خواستگارى فاطمه آمدهام.آيا دخترت را به من خواهى داد؟
ام سلمه گويد چهره رسول خدا از شادمانى بر افروخت و در روى على خنديد و گفت آيا چيزى دارى كه مهريه دخترم باشد على گفت:حال من بر تو پنهان نيست.جز شمشير و شترى آبكش چيزى ندارم.پيغمبر گفت:شمشير را براى جهاد،و شتر را براى آب دادن خرما بنان خود و باركشى در سفر مىخواهى همان زره را مهر قرار مىدهم (28) .ولى چنانكه نوشتيم اگر ام سلمه در اين ماجرا حاضر بوده حضورش بر حسب اتفاق است چه او در اين هنگام زن پيغمبر (ص) نبوده است.
زبير بكار كه كتاب او الموفقيات از مصادر قديمى بشمار ميرود از گفته على (ع) چنين آورده است:
-نزد رسول خدا رفتم و در پيش روى او خاموش نشستم.چرا كه حشمت و حرمت او را كسى نداشت.چون خاموشى مرا ديد پرسيد: -ابو الحسن! (29) چه مىخواهى؟من همچنان خاموش ماندم تا پيغمبر سه بار پرسش خود را مكرر فرمود سپس گفت:
-گويا فاطمه را مىخواهى؟
-آرى!
-آن زره كه بتو دادم چه شد؟
-دارم!
-همان زره را كابين فاطمه قرار بده (30)
در بعض روايات ابن سعد،بجاى زره پوست گوسفند و پيراهن يمانى فرسوده نوشته است.
و بعضى گويند كه على (ع) شتر خود را فروخت و بهاى آنرا كابين قرار داد.بهاى اين زره يا رقم اين كابين چه بوده است؟حميرى مؤلف قرب الاسناد آنرا سى درهم نوشته است (31) و ديگران تا چهار صد و هشتاد درهم نوشتهاند.
ابن سعد در يكى از روايات خود بهاى زره را چهار درهم (32) نوشته است،كه گمان دارم تصحيفى از چهار صد است.يعنى رقم اربعماة را اربع ضبط كرده است.و ابن قتيبه بهاى زره را سيصد و بروايتى چهار صد و هشتاد درهم مىنويسد (33) .
بارى كابين دختر پيغمبر چهار صد درهم يا اندكى بيشتر و يا كمتر بود همين و همين،و بدين سادگى نيز پيوند برقرار گرديد.پيوندى مقدس است كه بايد دو تن شريك غم و شادى زندگانى يكديگر باشند. كالائى بفروش نمىرفت تا خريدار و فروشنده بر سر بهاى آن با يكديگر گفتگو كنند.زره،پوست گوسفند يا پيراهن يمانى هر چه بوده است،بفروش رسيد و بهاى آنرا نزد پيغمبر آوردند.رسول خدا بى آنكه آنرا بشمارد،اندكى از پول را به بلال داد و گفتبا اين پول براى دخترم بوى خوش بخر!سپس مانده را به ابو بكر داد و گفتبا اين پول آنچه را دخترم بدان نيازمند است آماده ساز.عمار ياسر و چند تن از ياران خود را با ابو بكر همراه كرد تا با صوابديد او جهاز زهرا را آماده سازند.فهرستى كه شيخ طوسى براى جهاز نوشته چنين است:
پيراهنى به بهاى هفت درهم.چارقدى به بهاى چهار درهم.قطيفه مشكى بافتخيبر، ختخوابى بافته از برگ خرما.دو گستردنى (تشك) كه رويهاى آن كتان ستبر بود يكى را از ليف خرما و ديگرى را از پشم گوسفند پر كرده بودند.چهار بالش از چرم طائف كه از اذخر (34) پر شده بود.پردهاى از پشم.يك تخته بورياى بافت هجر (35) آسياى دستى.لگنى از مس،مشكى از چرم،قدحى چوبين،كاسهاى گود براى دوشيدن شير در آن،مشكى براى آب،مطهرهاى (36) اندوده به زفت،سبوئى سبز،چند كوزه گلى. (37)
چون جهاز را نزد پيغمبر آوردند آنرا بررسى كرد و گفت:خدا به اهل بيتبركت دهد.
هنگام خواندن خطبه زناشوئى رسيد.ابن شهر آشوب در مناقب و مجلسى در بحار و جمعى از علما و محدثان شيعه اين خطبه را با عبارتهاى مختلف و بصورتهاى گوناگون نوشتهاند. از ميان آنها اين صورت كه بيشتر محدثان آنرا ضبط كردهاند،انتخاب شد.كسيكه تفصيل بيشترى بخواهد بايد به بحار الانوار رجوع كند:
سپاس خدائى كه او را به نعمتش ستايش كنند،و بقدرتش پرستش،حكومتش را گوش به فرماناند،و از عقوبتش ترسان،و عطائى را كه نزد اوستخواهان،و فرمان او در زمين و آسمان روان.
خدائى كه آفريدگان را بقدرت خود بيافريد،و هر يك را تكليفى فرمود كه در خود او مىديد و بر دين خود ارجمند ساخت،و به پيغمبرش محمد گرامى فرمود و بنواخت.خداى تعالى زناشوئى را پيوندى ديگر كرد و آنرا واجب فرمود.بدين پيوند،خويشاوندى را در هم پيوست،و اين سنت را در گردن مردمان بست.چه مىفرمايد،«اوست كه آفريد از آب بشرى را،پس گردانيدش نسبى و پيوندى و پروردگار تو تواناست». (38) همانا خداى تعالى مرا فرموده است كه فاطمه را بزنى به على بدهم و من او را به چهار صد مثقال نقره بدو بزنى دادم.
-على!راضى هستى.
-آرى يا رسول الله.
چنانكه نوشتيم ابن شهر آشوب در مناقب (39) خطبه را بدين عبارت آورده و مجلسى نيز آنرا بهمين صورت از كشف الغمه نقل كرده است (40) و پس از آن يك سطر ديگر اضافه دارد.
اما ابن مردويه خطبه را با عبارت ديگر آورده است.آن خطبه و نيز خطبهاى را كه على (ع) در پذيرفتن اين زناشوئى خوانده است در بحار و مناقب مىتوان ديد. خطبه زناشوئى خوانده شد و زهرا (ع) از آن على گرديد.جهاز عروسى نيز بدان صورت كه نوشتيم آماده گشت.اما مدتى طول كشيد تا دختر پيغمبر از خانه پدر بخانه شوهر رفت.مجلسى در روايتخود اين مدت را يكماه نوشته است در حاليكه بعضى آنرا تا يكسال و بيشتر هم نوشتهاند.
بارى جستجو و تحقيق در اين جزئيات چندان مهم بنظر نمىرسد.يكماه يا يكسال يا هر مدت گذشت،سرانجام روزى عقيل بخانه پيغمبر رفت و از او خواست فاطمه را بخانه على (ع) بفرستد.بعض زنان پيغمبر نيز با وى همداستان گشتند و سرانجام شبى عروس را با جمعى از زنان بخانه على (ع) بردند.شاعران شيعى قرن اول و دوم هجرى چون كميت،سيد اسماعيل حميرى و نيز ديك الجن كه در آغاز قرن سوم هجرى در گذشته است،در باب خواستگارى از دختر پيغمبر و زناشويى او با على عليه السلام و عروسى و مقدار مهريه دختر پيغمبر قصيدههاى غرائى سرودهاند كه در كتابهاى تذكره و ترجمه موجود است.
شبى كه ميخواستند عروس را بخانه شوى برند پيغمبر فرمود:
على!عروسى بى مهمانى نمىشود.
سعد گفت:من گوسفندى دارم.دستهاى از انصار هم چند صاع ذرت فراهم آوردند.
زبير بكار از طريق عبد الله بن ابى بكر از على (ع) چنين آورده است (41) :
چون خواستم با فاطمه (ع) عروسى كنم پيغمبر (ص) به من آوندى (42) زرين داد و گفتبه بهاى اين آوند براى مهمانى عروسى خود طعامى بخر.من نزد محمد بن مسلم از انصار رفتم و از او خواستم به بهاى آن آوندى به من طعامى دهد.او هم پذيرفتسپس از من پرسيد.
-كيستى؟
-على بن ابى طالب.
-پسر عموى پيغمبر؟
-آرى!
-اين طعام را براى چه مىخواهى؟
-براى مهمانى عروسى!
كه را بزنى گرفتهاى؟
دختر پيغمبر را!
اين طعام و اين آوند زرين از آن تو!
پيغمبر درباره زن و شوهر دعا كرد.خدايا اين پيوند را بر اين زن و شوهر مبارك گردان!خدايا فرزندان خوبى نصيب آنان فرما! (43)
ابن سعد در روايتى ديگر كه سند آن باسماء بنت عميس منتهى ميشود نويسد:
على زره خود را نزد يهوديى به گرو گذاشت و از او اندكى جو گرفت.و اين بهترين مهمانى آن روزگار بود (44) .
ابن شهر آشوب از ابن بابويه چنين روايت كرده است:
پيغمبر دختران عبد المطلب و زنان مهاجر و انصار را فرموده تا همراه فاطمه بخانه على (ع) روند و در راه شادمانى نمايند.شعرهائى كه نماينده اين شادى استبخوانند،ليكن سخنانى نباشد كه خدا را خوش نيايد.آنان فاطمه را بر استرى كه شهباء نام داشت (يا بر شترى) نشاندند.سلمان فارسى زمام دار استر بود.حمزه و عقيل و جعفر!و ديگر بنى هاشم در پس آن مىرفتند.زنان پيغمبر پيشاپيش عروس بودند و چنين مىخواندند.
ام سلمه:
برويد اى هووهاى (45) من بيارى خداى متعال و سپاس گوئيد خدا را در هر حال و بياد آريد كه خداى بزرگ بر ما منت نهاد و از بلاها و آفتها نجات داد كافر بوديم راهنمائيمان نمودشفرسوده بوديم توانامان فرمود و برويد! همراه بهترين زنان. كه فداى او باد همه خويشان و كسان اى دختر آنكه خداى جهان برترى داد او را بر ديگران! به پيغمبرى و وحى از آسمان! (46)
و عايشه مىگفت:
اى زنان!خود را پوشيده بداريد! و جز سخنان نيكو بر زبان مياريد! بزبان آريد نام پروردگار جهان كه به دين خود،گرامى داشت ما را و همه بندگان سپاس خداى بخشنده را پروردگار بزرگ و تواننده را ببريد اين دختر را كه خدايش كرده محبوب! بداشتن شوى پاكيزه و خوب (47)
و حفصه مىسرود:
تو فاطمه!اى بهترين زنان. كه رخسارى دارى چون ماه تابان خدايتبرترى داد بر جهانيان با پدرى كه مخصوص ساخت او را بآيتهاى قرآن شوى تو ساخت راد مردى را جوان على كه بهتر است از همگان هووهاى من ببريد.او را كه بزرگوار است و از خاندان بزرگان (48)
معاذة مادر سعد بن معاذ ميگفت:
سخنى جز آنكه بايد نمىگويم! و بجز راه نكوئى نمىپويم! محمد بهترين مردمانست! و از لاف و خودپسندى در امانست آموخت ما را راه رستگارى پاداش بادش از لطف بارى براه افتيد با دخت پيغمبر! پيغمبر كز شرف دارد افسر خداوند بزرگى و جلال كه نه همتا دارد نه همال (49)
و زنان بيت نخستين هر رجز را تكرار مىكردند.چنانكه نوشته شد اين روايت را بدين صورت از مناقب ابن شهر-آشوب آوردم و او سند خود را كتاب مولد فاطمه و روايت ابن بابويه كه از بزرگان علماى اماميه است معرفى ميكند.
اما پذيرفتن داستان بدين صورت دشوار است.
نخست چيزى كه ما را دچار ترديد مىسازد اينست كه ميگويد:زنان پيغمبر پيشاپيش استر فاطمه راه مىرفتند.اين مؤلف خود عروسى زهرا (ع) را در ذو الحجه سال دوم هجرت نوشته است (50) در حاليكه چنانكه نوشتم ام سلمه سال چهارم و حفصه پس از جنگ بدر بخانه پيغمبر آمدند (51) .و در سال عروسى زهرا چنانكه قبلا هم نوشتيم تنها سوده و عايشه در خانه پيغمبر بسر مىبردند ديگر آنكه در رجز عايشه مىبينيم كه به هووهاى خود مىگويد خود را به سر بندها بپوشيد.
دستور پوشيدن جلباب به زنان پيغمبر (ص) ،ضمن سوره احزاب است (52) و اين سوره چنانكه مىدانيم سال پنجم هجرت نازل شده است.
ديگر آنكه جزء مشايعت كنندگان جعفر را مىنويسد و جعفر در اين تاريخ در حبشه بوده است.در اين باره در صفحات آينده توضيح بيشترى داده خواهد شد.
نوشته شده توسط روح الله باغستاني در ساعت موضوع حضرت فاطمه الزهرا (س) | لینک ثابت
درباره وبلاگ

روح الله باغستاني
اميدوارم كه از اين وبلاگ خوشتون بياد
نظر يادتون نره
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
مذهبی
امام زمان(عج)
عکس
امام حسین(ع)
حضرت فاطمه الزهرا (س)
آقام ابالفضل العباس(ع)
زندگی اولیا خدا
صفحه نخست
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
براي فرج امام زمان صلوات